شاید من بیش از آنچه که سزاوار است،
زنی هستم که می خواهد:
به راستی،زندگی را در یابد
و در میان رازهای این دشت تاریک
در پی چاه ها بگردد...
چه کسی با عصای نسیان بر سرم می کوبد،
تا برق حقیقت،در چشمانم بدرخشاند
و ستارگان نیمروز
مرا به شب راستین
راهبری کنند؟
|
+| نوشته شده توسط
من در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388
|