تبليغاتX
کافه سیاه و سفید
 
دلم عجیب گرفته..............احتیاج دارم بلند بلند گریه کنم نمیدونم چرا صدام در نمیاد...یعنی خدایا کمک میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟می خوام گریه کنممممممم.....نمیدونم چرا بغض گلوم رو گرفته من که این جوری نبودم من که ....بابا دلم تنگه چرا زودتر نمیای خونه...فکر نمیکردم هیچ وقت مریض بشی بهت احتیاج دارم می خوام سرم رو بزارم رو شونت و بلند بلند گریه کنم...دلم تنگ شده برات می خوام ببوسمت بهترین من...دیونه وار عاشقتم..............خدایا کمکم کن تو که می دونی اون بهترین بابای دنیاست اون بهترینه بهترین کمکش کن خواهش میکنم
|+| نوشته شده توسط banoie sabz در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390  |
 خط نقاشی

 

 

|+| نوشته شده توسط banoie sabz در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389  |
 عکس
ا ین همون عکسی بود که قبلا گفتم فروختم

 

 

|+| نوشته شده توسط banoie sabz در پنجشنبه یازدهم آذر 1389  |
 آتیش
توی یکی از همین خونه ها،همین نزدیکی ها،دل یکی آتیش گرفته.از روی بوم هم که نگاه کنین می بینین که از توی پنجره ی یکی از همین خونه ها آتیش می ریزه بیرون،دل یکی آتیش گرفته. تو امدی اما کمی دیر.از ته یه خیابون دراز.مث یه سایه ی نگرانی.کمی دیر امدی اما حسابی تجلی کردی و دل یکی رو حسابی آتیش زدی.به من میگن چیزی نگو.نباید هم بگم اما دل یکی داره آتیش می گیره.دل یکی اینجا داره خاکستر میشه.کمی دیر امدی اما یه راست رفتی سر وقت دل یکی و دست کردی تو سینه اش و دلش رو در آوردی بیرون و انداختی تو اتیش و بعد گذاشتی سر جاش.واسه همینه که دل یکی آتیش گرفته وداره خاکستر میشه.یکی داره تو چشات غرق میشه.یکی لای شیارای انگشتات داره گم میشه.یکی داره گُر میگیره.دل یکی آتیش گرفته.یه نفر یه چیکه آب بریزه رو دلش شاید خنک شه.میون این همه خونه که خفه خون گرفتن.یه خونه هست که دل یکی داره توش خاکستر می شه.یکی هوس کرده بپره تو دستات و خودش رو غرق کنه..

|+| نوشته شده توسط banoie sabz در شنبه دهم مهر 1389  |
 دعای زندگی
بی شک عشق به دوست چنین است

چون منی که تو را دوست می دارم.زندگی معنا گونه است

و من نمی دانم که در وجود تو غریو شادی سر می دهم و می گریم

یا تو نیک بختی و رنجی را برایم به ارمغان آوردی.

 

تو را با تمامی اندوه نهفته در وجودت دوست می دارم ،

اگر چاره ای جز نابودی من نداشته باشی،

خود را از دستان تو نخواهم رهاند

چون دوستی که از آغوش دیگری جدا نمی شود.

 

با تمام توان ترا در آغوش خواهم فشرد!

بگذار تا شعله هایت مرا بسوزاند،

بگذار تا در آتش این نبرد

معمای وجود ترا ژرف تر دریابم.

 

هزاران سال چنین خواهم بود!چنین خواهم اندیشید!

مرا در آغوش خود گیر!

آیا از هدیه دادن به من نیکبخت نمی شوی؟

به راستی که هنوز دردی نهفته در وجود توست.

 

|+| نوشته شده توسط banoie sabz در چهارشنبه هفتم مهر 1389  |
 
                                                         بیانه گروه

آنچه امروزه به عنوان هنر هاي جديد از آن یاد می شود شيوه هاي جديد بيان هنري هستند كه در چند دهه اخیر ظهور كرده و جایگاهی محوری در هنر معاصر را به خود اختصاص داده اند. اين هنرها از هر چيز و همه چيز بهره مي گيرند تا ايده پرورش داده شده را ارائه دهند، از اين رو ما را به وادي های سيال، نا محدود و كمتر تعريف شده مي كشانند. بخش مهمي از هنر معاصر به صورت موكد تعريف هاي متعين را به چالش كشيده و از این رو هنر را از قيد و بند هاي گذشته رها ساخته است وخود نیز به نظام قاعده مند ثابت متعین تن نمی دهد.عمومي تر شدن هنر، گسترده تر شدن محدوده هنرها، توجه به نقش رسانه و مناسبت آن با هنر و جامعه معاصر ، از دغدغه هاي مهم هنر معاصر است. هنر دیگر محدود به رنگماده، بوم و یا برنز و چوب نیست و می تواند درقالب هایی مانند هنر ويديو، هنر عكس، هنر چيدمان، هنر محيطي ، هنر اجرا، و ... بیان گردد.در تهران سالانه نمايشگاههاي متعددي توسط نهادهای معتبر هنری (عمومی و خصوصی) در اين زمينه برگزار مي شود. گرايش جوانان و حتي هنرمندان با تجربه از رشته هایي چون نقاشي،گرافيك،عكاسي،تئاتر،سينما، موسیقی و ... به اين عرصه قابل توجه است.اكنون اين رويداد در كردستان رخ داده است. بر خلاف كردستاني كه روستاي دور افتاده پنداشته شده،ما در سرزميني هستيم كه هنر و عرصه هاي ديگر تفكر در آن جايگاه خاصي دارد.در جامعه ما سرعت ناشي از تكنولوژي های جدید،رسانه هاي متنوع ارتباطي،ماشين و در پي آنها فقدان ؟ های اجتماعي،فردي ،روانشناسي و عوارض مثبت و منفي كه با خود به همراه دارند،حضور چشمگيري دارد.ما در دوراني هستيم كه تصویر، تبليغات و رسانه هاي جمعي به نحو سرسام آوري بر زندگي اجنماعي تاُثير عميقي گذاشته و از اين رو نيازها ،اميال و ويژگي هاي تازه اي پديدار شده كه مطمئناً نمي توان با ابزار سنتي به آن پاسخ داد. با توجه به چنين بستري،نياز به رشته هاي جديد در هنر ما احساس مي شود.از طرف ديگر هنر هاي جديد خود به همين ترتيب از جامعهُ رسانه اي و تكنولوژي زده بر آمده و نسبت به آن واکنش نشان می دهد.هر كدام از ما نیز سعي كرده ايم به زعم خودمان دغدغه هاي مهم جهان معاصر را به گونه اي بازگو كنيم و يا حد اقل در اين راه كوشيده ايم.بر پايي اين نمايشگاه بر اساس مفهوم پنجره بوده است.مطمئناً از پنجره چندين معاني استنباط مي شود كه هر يك از دوستان به بخشي از اين استنباطها پرداخته اند.اما تاُكيد ما بر حضور يكبارهُ هنر هاي جديد در كردستان است و اين نمايشگاه حاضر پنجره اي است تا ما را با عرصه هاي ديگر و شايد مهمتر هنر آشنا سازد.پنجره: رمز اميد و نور و روشني و اشراق و آينده و وسيله ارتباط است.در فرهنگ سمبل ها مي نويسد كه پنجره رمز نفوذ سرايت و همچنين فاصله است و چون معمولاً به شكل چهار گوش است معاني رمزي آن عقلاني و زميني است.پنجره همچنين سمبل خود آگاهي است.دغدغه هاي ما در ارتباط با هنر معاصر و تحقيقات در اين زمينه ما را با استاد ارجمند حميد سوري آشناكرد.ايشان با قلبي مهربان ما را در بر پايي اين نمايشگاه ياري و همراهي كردند. برای برپايي نمايشگاه، متاُسفانه گالري مناسبی برای ارائه آثارمان را نيافتيم. آقاي دكتر حامد بوشهري ما را مورد حمايت و لطف خودشان قرار داده و ساختمان نو سازشان را در اختيارمان گذاشتند.در پايان با قدرداني از تلاش تمامي كساني كه ما را در بر پايي اين نمايشگاه ياري دادند و از تمامي هنرمندان كردستان از گذشته تا به امروز نمايشگاه حاضر را به استاد اكبر منصوري تقديم مي كنيم.

شیلان برهانی.شمیم برهانی.شیما فرهادی.سارا ساعدی نژاد.آرش زمان.عرفان شهیاد.میکائیل رحمانی.فردین صادق ایوبی.زانیار لطفی.فریبرز رحیمی.

|+| نوشته شده توسط در چهارشنبه هفتم مهر 1389  |
 دریچه نخست-تجربه های در هنر معاصر
از همه دوستای که بهم لطف داشتن ممنونم.بخاطر بر گذاری نمایشگاه این مدت در گیر کارها بودم به همین دلیل نتونستم به دوستان سر بزنم....در یه فرصت مناسب عکس های نمایشگاه رو حتما میزارم.

                                                        پوستر نمایشگاه

                 

                                                            بیانیه گروه

آنچه امروزه به عنوان هنر هاي جديد از آن یاد می شود شيوه هاي جديد بيان هنري هستند كه در چند دهه اخیر ظهور كرده و جایگاهی محوری در هنر معاصر را به خود اختصاص داده اند. اين هنرها از هر چيز و همه چيز بهره مي گيرند تا ايده پرورش داده شده را ارائه دهند، از اين رو ما را به وادي های سيال، نا محدود و كمتر تعريف شده مي كشانند. بخش مهمي از هنر معاصر به صورت موكد تعريف هاي متعين را به چالش كشيده و از این رو هنر را از قيد و بند هاي گذشته رها ساخته است وخود نیز به نظام قاعده مند ثابت متعین تن نمی دهد.عمومي تر شدن هنر، گسترده تر شدن محدوده هنرها، توجه به نقش رسانه و مناسبت آن با هنر و جامعه معاصر ، از دغدغه هاي مهم هنر معاصر است. هنر دیگر محدود به رنگماده، بوم و یا برنز و چوب نیست و می تواند درقالب هایی مانند هنر ويديو، هنر عكس، هنر چيدمان، هنر محيطي ، هنر اجرا، و ... بیان گردد.در تهران سالانه نمايشگاههاي متعددي توسط نهادهای معتبر هنری (عمومی و خصوصی) در اين زمينه برگزار مي شود. گرايش جوانان و حتي هنرمندان با تجربه از رشته هایي چون نقاشي،گرافيك،عكاسي،تئاتر،سينما، موسیقی و ... به اين عرصه قابل توجه است.اكنون اين رويداد در كردستان رخ داده است. بر خلاف كردستاني كه روستاي دور افتاده پنداشته شده،ما در سرزميني هستيم كه هنر و عرصه هاي ديگر تفكر در آن جايگاه خاصي دارد.در جامعه ما سرعت ناشي از تكنولوژي های جدید،رسانه هاي متنوع ارتباطي،ماشين و در پي آنها فقدان ؟ های اجتماعي،فردي ،روانشناسي و عوارض مثبت و منفي كه با خود به همراه دارند،حضور چشمگيري دارد.ما در دوراني هستيم كه تصویر، تبليغات و رسانه هاي جمعي به نحو سرسام آوري بر زندگي اجنماعي تاُثير عميقي گذاشته و از اين رو نيازها ،اميال و ويژگي هاي تازه اي پديدار شده كه مطمئناً نمي توان با ابزار سنتي به آن پاسخ داد. با توجه به چنين بستري،نياز به رشته هاي جديد در هنر ما احساس مي شود.از طرف ديگر هنر هاي جديد خود به همين ترتيب از جامعهُ رسانه اي و تكنولوژي زده بر آمده و نسبت به آن واکنش نشان می دهد.هر كدام از ما نیز سعي كرده ايم به زعم خودمان دغدغه هاي مهم جهان معاصر را به گونه اي بازگو كنيم و يا حد اقل در اين راه كوشيده ايم.بر پايي اين نمايشگاه بر اساس مفهوم پنجره بوده است.مطمئناً از پنجره چندين معاني استنباط مي شود كه هر يك از دوستان به بخشي از اين استنباطها پرداخته اند.اما تاُكيد ما بر حضور يكبارهُ هنر هاي جديد در كردستان است و اين نمايشگاه حاضر پنجره اي است تا ما را با عرصه هاي ديگر و شايد مهمتر هنر آشنا سازد.پنجره: رمز اميد و نور و روشني و اشراق و آينده و وسيله ارتباط است.در فرهنگ سمبل ها مي نويسد كه پنجره رمز نفوذ سرايت و همچنين فاصله است و چون معمولاً به شكل چهار گوش است معاني رمزي آن عقلاني و زميني است.پنجره همچنين سمبل خود آگاهي است.دغدغه هاي ما در ارتباط با هنر معاصر و تحقيقات در اين زمينه ما را با استاد ارجمند حميد سوري آشناكرد.ايشان با قلبي مهربان ما را در بر پايي اين نمايشگاه ياري و همراهي كردند. برای برپايي نمايشگاه، متاُسفانه گالري مناسبی برای ارائه آثارمان را نيافتيم. آقاي دكتر حامد بوشهري ما را مورد حمايت و لطف خودشان قرار داده و ساختمان نو سازشان را در اختيارمان گذاشتند.در پايان با قدرداني از تلاش تمامي كساني كه ما را در بر پايي اين نمايشگاه ياري دادند و از تمامي هنرمندان كردستان از گذشته تا به امروز نمايشگاه حاضر را به استاد اكبر منصوري تقديم مي كنيم.

شیلان برهانی.شمیم برهانی.شیما فرهادی.سارا ساعدی نژاد.آرش زمان. میکائیل رحمانی.زانیار لطفی.فریبرز رحیمی. .فردین صادق ایوبی.عرفان شهیاد.

۲۰ لغایت۳۰ شهریور ماه ۱۳۸۹ کردستان.شهر زیبای سنندج 

|+| نوشته شده توسط banoie sabz در یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389  |
 سالمندان
سلام به همه دوست های عزیز ....که شرمندشون شدم و نتونستم بهشون سر بزنم..قول میدم که جبران کنم بهم یه پیشنهاد طراحی جلد مجله شده امدم که از نظر شما هم استفاده کنم.

مجله ویژه سالمندانه لوگو رو طراحی کردم و چند تا اتود هم زدم ولی خواستم از شما هم کمک بگیرم .وقت زیادی ندارم بایدتا ۵شنبه تحویلش بدم حتما نظر بدید یادتون نره باشه؟؟

از همه دوستهای خوبم((.گلچین از همه چیز.صبا جون.فروغ خوبم..خرنامه مهربون.بانوی مهربونم.سمانه و آرام جونم. سایه اسیر. اقا شهرام.روح سرگردان.با من بمان..) ممنونم که همیشه به یادم بودن و بهم سر زدن منم به یادتون هستم و براتون بهترین ها رو ارزو میکنمنظر یادتون نره

سبز باشید

|+| نوشته شده توسط banoie sabz در دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389  |
 نوای زیبای کامکار ها
 

                           

امشب کنسرت کامکار ها بودم حس عجیبی داشتم.....

 صدای تک نوازی اردشیر کامکار تمام فضا رو پر کرده بود احساس عجیبی داشتم وقتی به قیافه لاغر بیژن کامکار به خاطر مریضیش نگاه می کردم دلم خیلی گرفت .حتی فکر کردن بهش که یه روزی هنرمند بزرگی مثل اون نباشه تمام تن ادم رو می لرزونه دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و از ته دل گریه کردمیاد اون روز افتادم که با بابام از کنار خونه قدیمی کامکارها رد شدیم و بابام از قدیما برام تعریف کرد...بماند که به دلایل شخصی ناراحتی هام بیشتر شد.

خدایا همه بیماران رو شفا بده

|+| نوشته شده توسط banoie sabz در شنبه شانزدهم مرداد 1389  |
 خاطره ها

این ترم هم گذشت با کلی خاطرات خوب و بد احساس خوبی دارم که امتحاناتم رو خیلی عالی پشت سر گذاشتم..ولی تمام سعی و تلاشم رو برای بالا بردن معدلم گذاشتم ((البته در مرحله اول یاد گیری درست)) و الان خیلی خسته و داغون شدم ولی ارزشش رو داشت چون به نتیجه خوبی رسیدم.

تو این مدت اتفاق های زیادی افتاد که تجربه زیادی به دست اوردم...........یکی از بهترین خاطراتم وجود استاد خوب و عزیزم اقای ملاجعفری بود که واقعا برام یه الگو و سرمشق خوبی بود...واقعا یه هنرمنده به تمام معناست.ناراحتم از اینکه دیگه تو دانشگاه ما نیست تا این ترم هم مثل ترم گذشته از تجربیات و معلومات خوبش استفاده کنم.می دونم استاد هم از من راضی بود و این یه دنیا برام ارزش داره.استاد واقعا ممنونم شما بهم کلی انگیزه دادین و اینکه الان احساس میکنم موفق بودم فقط بخاطر لطف های فراوان شما بود.                                                                                                             

گوشیم رو هم گم کردم  و تمام ذهنم بهم ریخته بود درسها و امتحان یه جور و ناراحتی از دست دادن چیزی که برام یه دنیا خاطره بود هم خودش کاملا به همم ریخته بود،ارزش مادی نداشت ولی از دست دادن یه مشت خاطرات رنگارنگ داشت عذابم میداد.هنوز نبودنش اذیتم میکنه.... تو این همه گرفتاری تولد بهترین دوستمم فراموش کردم از یک ماه قبل برای امدن تولدش روز شماری میکردم خدا کنه من رو بخشیده باشه.صباجونم شرمندم که گرفتارهام اجازه نداد که تولدت رو به یاد داشته باشم.تولدت مبارک دوست خوب و مهربانم صبا..    امتحانات هم گذشت و این ترم هم بازم برام خاطر شد.

|+| نوشته شده توسط banoie sabz در شنبه نوزدهم تیر 1389  |
 
 
بالا